از ایذه تا بلگراد؛ روایتی از عرفان، فرهنگ و زبان فارسی در مسیر زندگی محمود شالویی
گزارش پایگاه خبری بهار اهواز، دکتر محمود شالویی در طواف دائمی میان ادبیات، عرفان و مدیریت فرهنگی، از مدرسههای علوم حوزوی به دانشگاههای عالی و از حجرههای تلمذ تا سالنهای موزه هنرهای معاصر، راهی پرفراز و نشیب پیموده است. او از آن دسته نادر شخصیتهاییست که عرفان نظری را در کتابها جستوجو نکرد، بلکه آن را در سیاستگذاریهای فرهنگی، ترجمهی متون کلاسیک به زبانهای دوردست، و حمایت از هنر معاصر نیز جاری ساخت.
آثار او مانند «مولانا و وحدت ادیان»، «من مسلمانم» (شرحی بر شعرهای سهراب سپهری)، و ترجمههای شاعرانهاش از حافظ و مثنوی به زبانهای صربی و مقدونیهای، نشانگر آن است که شعر و معنا را همچون دو بال برای پرواز اندیشه برگزیده است. این آثار تنها ترجمه یا شرح نیستند، بلکه تفسیر یک جان شیفتهاند؛ جانِ شاعری که باور دارد جهان را باید با زبان دل فهمید و با فرهنگ پیوند زد.
در عرصهی هنرهای تجسمی، مقدمههای عالمانه و دلنواز او بر کتابهای موزه هنرهای معاصر، مانند «جلوههایی از آثار هنرمندان بزرگ جهان» و مقالهی ستایشبرانگیز «قرص خورشید» در وصف استاد فرشچیان، گواهی بر ذوق زیباییشناختی و دلبستگیاش به هنر فاخر ایرانیست.
اما محمود شالویی تنها نویسنده و پژوهشگر نیست. او مدیری آگاه، رایزنی فرهنگی و سیاستگذاری متعهد در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده است. از اصفهان تا مازندران، از بلگراد تا تهران، هر جا که فرهنگ مجالی یافته، رد پای صبورانه و پرثمر او پیداست. در بنیاد رودکی، شورای زبان فارسی، و مدیریت هنرهای تجسمی، همواره تلاش کرده است تا زبان و فرهنگ فارسی را نهتنها حفظ، بلکه گسترش دهد و آن را بهروز، بالنده و جهانی نگاه دارد.
اکنون، در دههی ششم زندگی، محمود شالویی همچنان دغدغهمند زبان فارسی، آیینهدار عرفان ایرانی و حامل حافظهی فرهنگی نسلهاست. زندگی او را میتوان پلی دانست میان سنت و تجدد، میان کوههای خاموش زاگرس و گالریهای روشن پایتخت، میان واژه و رنگ، اندیشه و عمل.
نام او، یادآور آنانیست که نه با غوغا که با غنا، تاریخساز میشوند.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید