باغملک، یادگار سبزِ از دست رفته
به گزارش پایگاه خبری بهار اهواز، روزی بود که نسیم خنک صبحگاهی از دل کوههای باغملک بر صورتمان میوزید، صدای چشمههای روان در گوشمان ترنم زندگی میساخت و بلوطهای سر به فلک کشیده، سایهی پدرانمان را میپوشاندند. آن روزها، باغملک سر و خرم بود؛ آب داشت، درخت داشت، آواز داشت.
اما امروز، چه مانده است از آن همه شکوه؟
چشمهها خاموشاند. زمین ترک برداشته است. مراتع طعمهی آتش و ویلا شدهاند. درختانی که قرنها ایستادگی کرده بودند، حالا یا سوختهاند یا تکهتکه به بازار زغال رفتهاند. دیگر صدای پرندگان مهاجر از آسمان باغملک به گوش نمیرسد؛ حتی باد هم گویا آهستهتر میوزد، مبادا بیداری دردناک زمین را برملا کند.
و ما ساکت نشستهایم؛ در حالیکه قانون هست، وجدان هست، اما ارادهای برای نجات نیست.
باغملک، آیینهای از بحرانهای محیطزیستی کشور است:
کوهخواری، ویلاسازی غیرمجاز، مرتعخواری؛
آتشسوزیهای زنجیرهای که غالباً منشأ انسانی دارند؛
رهاسازی زباله، بیبرنامگی در مدیریت منابع آب، و نادیدهگرفتن حقوق طبیعت.
آیا این سرزمین فقط خاک و سنگ و درخت است؟ یا خاطرات ما، امید ما، آیندهی فرزندان ما نیز در آن ریشه دارد؟
اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند یک خیزش اجتماعی هستیم. باغملک باید دوباره زنده شود، و این ممکن نیست مگر با:
آگاهیبخشی عمومی و آموزش محیطزیستی؛
مشارکت فعال مردم در حفاظت از منابع طبیعی؛
و پاسخگو کردن نهادهای مسئول در قبال عملکردشان.
باغملک، سر و خرمِ گذشته، آرزوست…
اما اگر امروز برخیزیم، شاید دوباره بشود هوای چشمهها را شنید، بوی بلوط را نفس کشید و امید را در دل خاک کاشت.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید