آری به دیپلماسی، نه به توافق دیکته شده/ معیارهای ایران برای مذاکره واقعی چیست؟
سالهاست که میان ایران و کشورهای اروپایی و آمریکا، رسیدن به نگاه و زبان مشترک درباره مفاهیم مطرح در روابط به یکی از دشوارترین و چالشیترین کارها در نظام بینالملل تبدیل شده و گاهی برای رسیدن به حداقلی از اشتراک نظر ماهها و سالها گفتوگو شده است و میانجیگران بسیاری میان پایتختهای مختلف در رفتوآمد بودهاند. این دور تسلسل این بار هم میان تهران با اروپا و آمریکا تکرار شده و میان آنچه جمهوری اسلامی ایران از مفهوم مذاکره میداند و میخواهد با آنچه در تریبونهای مقامات غربی از این موضوع مطرح میشود؛ فرسنگها فاصله انداخته است. فرانسه از ایران مذاکره میخواهد اما نه با خود و نه حتی با دو کشور دیگر حاضر در برجام یعنی انگلیس و آلمان؛ که با آمریکا. مطالبه واشنگتن هم چیزی جز تسلیم بیقید و شرط نیست. این هر دو هرچه باشد در عرف و قواعد و قوانین بینالملل «مذاکره» تعریف نمیشود.
مختصات مذاکره مورد نظر ایران
با هر بار دعوت، تشویق و حتی تهدید ایران برای حضور در پای میز مذاکرات، پرسشها درباره مختصات آن، میزان جدیت طرفها، میانجیگران و حتی مکانهای این مذاکرات به کانون اصلی گمانهزنیهای رسانهای و پرسشهای جامعه و خبرنگاران تبدیل میشود. طی روزهای پس از سفر وزیر امور خارجه ایران به فرانسه و گفتوگو با همتای فرانسوی خود و به ویژه پس از تاکید پاریس برای ضرورت حضور تهران در میز مذاکرات، پرسشهای اشاره شده شدت گرفت. چنین مضمونی در گفتوگوی «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه با همتای ژاپنی هم مطرح شد و رئیس دستگاه دیپلماسی بار دیگر تاکید کرد؛ نه ایران که «این امریکاست که باید با جلب اعتماد ایران به دیپلماسی بازگردد.»
عراقچی اصول و مواضع ایران را در قبال هر نوع دعوت به مذاکرهای از تریبونهای مختلف به صورت شفاف اعلام کرده است؛ با این مضمون که:
۱-باب مذاکره و میانجیگری همیشه باز است و این امکان در هر زمان وجود دارد، مشروط بر آنکه قواعد رعایت شود.
۲- اصل نخست دیپلماسی و مذاکره این است که دو طرف با نیت واقعی برای تبادل منصفانه و برابر به میز مذاکره بیایند. اما اگر هدف یکی از طرفین تحمیل خواستههای خود باشد، چنین مذاکرهای شکل نمیگیرد و ثمری ندارد.
۳-علت اصلی مشکل در روابط ایران و آمریکا، که مانع آغاز مذاکرات در حال حاضر است، رویکرد آمریکا مبتنی بر تحمیل خواستهها و زیادی خواهیهای آن است.
۴-اگر طرف آمریکایی آمادگی خود را برای یک توافق عادلانه و متوازن، مبتنی بر منافع متقابل نشان دهد، جمهوری اسلامی ایران قطعاً موضوع را بررسی خواهد کرد. ما هیچگاه میز مذاکره را ترک نکردهایم، زیرا دیپلماسی جزئی اصیل از رویکرد و اصول ما است.
این گزارهها گرچه بدیهی بوده و بارها از سوی مقامات ایران مورد تاکید قرار گرفته اما گویی غرب از تکرار لفظ مذاکره هدفی جز مفهوم آن در نظر دارد. از آن روست که «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه در نشست خبری خود و در پاسخ به پرسشهای متنوع مذاکراتی یکی از صریحترین مواضع خود را اتخاذ و توضیح داد: تکرار یک گزاره مبنی بر اینکه «ما آمادهایم برای مذاکره» تغییری در واقعیت امر که طرفهای مقابل برای مذاکره آماده نیستند، نمیدهد. آماده بودن برای مذاکره یا اینکه شما از یک طرف بخواهید «به میز مذاکره برگردد» این سوال را ایجاد میکند که به کدام میز بازگردیم؟
بقائی در امتداد تاکیدات وزیر امور خارجه، مذاکره معنادار را به رسمیتشناسی حقوق و نگرانیهای یکدیگر تعریف و بار دیگر خاطرنشان کرد که اقدامات تقابلی همیشه مانع اصلی در پیشبرد مذاکرات بوده است. اقدام تقابلی را ما انجام ندادیم؛ طرفهای اروپایی بودند که هم در شورای امنیت سازمان ملل متحد و هم در شورای حکام آژانس، با طرح پیشنویس قطعنامههایی، مسیر معمول و مسیر مذاکراتی را با بنبست مواجه کردند.
نگاه صریح و شفاف ایران به امر مذاکره که از تریبونهای متعدد ابراز و اعلام میشود نشان میدهد که چرا از دیدگاه ایران سفر به پاریس و دیدار با وزیر امورخارجه فرانسه مذاکره به معنای دقیق آن محسوب نمیشود. عراقچی در توضیح این ابهام متذکر شد که گفتوگو قطعاً با مذاکره تفاوت دارد و من باید بر این موضوع تأکید کنم. ما با بسیاری از کشورها بهطور مرتب گفتوگو داریم، اما مذاکره زمانی است که در یک موضوع مشخص، دو طرف برای رسیدن به یک هدف مشخص وارد گفتوگو میشوند. ما اکنون با اروپاییها مذاکره نداریم، اما زمینههای ایجاد یک مذاکره و گفتوگوهای مؤثر را ارزیابی میکنیم.
سخنگوی وزارت امور خارجه هم ضمن تاکید بر این موضع دستگاه دیپلماسی گفت: اینکه با یک کشوری ما گفتوگویی داشته باشیم، به این معنا نیست که مسیر مذاکراتی شروع شده است. گفتوگو بخش لاینفک دیپلماسی است. ما با کشورهای اروپایی رابطه دیپلماتیک داریم، همیشه از گفتوگو و تبادل نظر استقبال کردیم، فکر میکنیم این کار ویژه اساسی دستگاه دیپلماسی است و از مجرای همین رفتوآمدها و گفتوگوها حتماً ممکن است مسیرهایی هم باز بشود.
مجموع واکنشهای تهران به پرچم مذاکرهای که از سوی غرب برداشته شده است، نشان میدهد که برای تهران گرچه مذاکره و رسیدن به توافقی عادلانه یکی از اهداف غیرقابل انکار سیاست خارجی است اما نشانهای مشهود از عزم طرف مقابل برای آغاز مذاکرهای واقعی وجود ندارد که حتی نبود نشانهها از وجود آنها ملموستر است.
اروپا در مقطع فعلی در شرایطی عجیب به سر میبرد، از آن رو که فرصتهای دیپلماتیک خود با تهران را به اصرار آمریکا تخریب و سپس واشنگتن را طرفحساب روندهای دیپلماتیک معرفی میکند و به تعبیر بقائی «هر وقت صحبت از میز میشود، اروپا اشاره میکند که بروید با آمریکا صحبت کنید».
پرسش عقلانی و منطقی و البته منصفانه ایران از فرانسه و دیگر کشورهای دعوت کننده به مذاکره این است که اگر این دعوتها برای آمریکاست؛ چرا از زبان آنها بیان میشود و اگر منظور، مذاکره با آنهاست چرا از ضرورت گفتوگو با آمریکا به عنوان پیششرط هر اقدام دیپلماتیکی سخن میگویند. از سوی دیگر این موضع نه چندان مستقل از سوی آنها خود بهترین گواه منطق ایران برای عدم حضور در روند سراب مذاکرات است.
مذاکرهخواهی غرب؛ ضرورت حل مشکل یا تلاش برای رفع مسئولیت؟
شواهد، اظهارات شفاف و سیگنالهای پیدا و پنهان در ماههای اخیر، از تمام داستان دیپلماسی میان ایران و غرب تنها یک فصل را برجسته میکند و آن خواستههای ایالات متحده از ایران است. خواستههایی که پیش از ورود به هر نوع گفتوگویی اعلام و بر آن اصرار میشود در عمل آغاز هر نوع فرایند مذاکره محور را مسدود میسازد و اینکه از ایران خواسته میشود گام در این مسیر مسدود گذارد، از خواستههای عجیب دولتهای غربی است. ایران هنوز از یاد نبرده است که مسیر پیشین گفتوگو با آمریکا (که از ابتدا هم مسدود نبود) با بمبارانهای رژیم اسرائیل مسدود شد پس نکویی این سالی که واشنگتن وعده میدهد از بهار خواستههایش پیداست.
مجموع تجارب مذاکراتی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای غربی به خوبی این گزاره را برای تهران روشن ساخته است که واشنگتن و کشورهای اروپایی در مقطع زمانی کنونی مذاکره را نه برای رسیدن به یک راهحل که به اصطلاح برای خالی نبودن عریضه و رفع مسئولیت تکرار میکنند که اگر چنین نبود، رسیدن به یک چارچوب و آغاز گفتوگو و تثبیت شرایط برای مذاکره و حتی توافق امکانپذیر و قابل اجرا بود. میان ایران و غرب آنچه اجازه پیشرفت محسوس دیپلماسی را نمیدهد؛ نه نیاز به نشستن پشت میز مذاکرات که نیاز به پذیرش شماری از واقعیات محسوس در روابط با ایران است. این واقعیات را شاید بتوان با یک فرمول ساده نزدیکی گام به گام قالببندی کرد. فرمولی که تهران از همان ابتدا در دستور کار خود قرار داده است.
وزیر خارجه ایران در میانه جنگ ۱۲ روزه دعوت به مذاکره با اروپا میشود و این را گامی درست برای کاهش تنش دانسته و میپذیرد و راهی ژنو شد تا با همتایان خود از فرانسه، آلمان و انگلیس و نیز مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا دیدار کرده و گام برداشته شده از سوی آنها را پاسخ دهد. ایران پس از پایان جنگ و به رغم تمام بیقانونیهایی که آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره تاسیسات هستهای ایران صورت داده بود؛ پذیرفت که در قالب توافق قاهره به چارچوب تازهای برای همکاری با این نهاد دست یابد. تهران مابهازای گام برداشته شده از سوی خود را متوقفسازی اسنپبک اعلام کرد اما این گام از سوی اروپا برداشته نشد و به این ترتیب تهران هم یک گام به عقب برداشت و تصریح کرد که توافق قاهره دیگر امکان اجرا ندارد.
عقبگرد تازه تروییکای اروپا و تصویب قطعنامه علیه ایران در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی سبب شد که تهران این اقدام را به نوعی تشدید تخاصم از سوی تروئیکا و آمریکا دانسته و به این ترتیب مسیر برداشتن در هر نوع گام تازهای از سوی ایران دشوارتر از همیشه شود. ایران در همین چند ماه گذشته شیوه درست رسیدن به یک چارچوب مذاکراتی را نه در ادعا و سخن که در عمل به اروپا و آمریکا نشان داد و مشخص کرد که طرف مقابل برای رسیدن به هر توافقی نیاز به برداشتن گامهایی منطقی و به دور از زیادهخواهی است. گام بعدی بر مبنای همین منطق باید از سوی غرب برداشته شود و این گام نه جملات تاکیدی و دستوری پیرامون «ضرورت حضور ایران در مذاکره» که پذیرش حقوق ایران است.


هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید