جنگی که معادلات اقتصادی را تغییر داد؛ آسیب جهانی، تابآوری ایرانی
جنگ تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه، نهتنها زیرساختهای ایران را هدف قرار داد، بلکه اقتصاد جهانی را نیز به لرزه درآورد. این نبرد که با محاصره تنگه هرمز، حملات سایبری به شبکههای بانکی و … همراه بود، به یک آزمایشگاه بیسابقه برای سنجش تابآوری اقتصادی تبدیل شد.
در حالی که رسانههای غربی بر فروپاشی قریبالوقوع اقتصاد ایران تاکید داشتند، واقعیت میدانی چیز دیگری را نشان داد. اقتصاد جهانی آسیب دید، کشورهای حاشیه خلیج فارس زیر فشار قرار گرفتند اما ایران توانست با ترکیبی از خوداتکایی، شبکههای تجاری جایگزین و مدیریت بحران، تاب بیاورد.
بر اساس گزارشهای رسمی، جنگ علیه ایران قیمت جهانی نفت را بهشدت تحت تاثیر قرار داد. میانگین قیمت نفت برنت در سال ۲۰۲۶ به حدود ۹۴ دلار در هر بشکه رسید که ۳۶ درصد بالاتر از سال قبل بود. در سناریوهای بدبینانه، این قیمت تا ۱۳۰ دلار در هر بشکه نیز پیشبینی شد. دلیل اصلی این افزایش، بسته شدن تدریجی تنگه هرمز بود که روزانه حدود ۲۰ درصد از عرضه جهانی نفت از آن عبور میکرد.
صادرات نفت خام از منطقه خلیج فارس از حدود ۱۷ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ به حدود ۹ میلیون بشکه در روز کاهش یافت. صادرات مستقیم از تنگه هرمز بهطور متوسط به ۲.۲ میلیون بشکه در روز رسید که نشاندهنده کاهش ۹۵ درصدی نسبت به سطوح قبل از جنگ است و در روزهایی، ترافیک دریایی این تنگه بهطور متوسط به تنها پنج کشتی در روز کاهش یافت.
تورم جهانی و کاهش رشد اقتصادی
بانک جهانی در گزارش ژوئن ۲۰۲۶ اعلام کرد که رشد اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۶ به ۲.۵ درصد کاهش خواهد یافت که پایینترین رقم از زمان همهگیری کرونا محسوب میشود. تورم جهانی نیز به حدود ۴ درصد رسید که نسبت به ۳.۳ درصد سال قبل افزایش قابلتوجهی داشت.
در ایالات متحده، تاثیر تورمی این جنگ حدود ۰.۶ درصد به نرخ تورم عمومی اضافه کرد. حتی کشورهای واردکننده انرژی مانند هند با کاهش ۲.۸ تا ۳.۲ درصدی تولید ناخالص داخلی نسبت به پیشبینیهای اولیه مواجه شدند.
از سوی دیگر، افزایش هزینههای حملونقل دریایی، بالا رفتن قیمت سوخت و افزایش حق بیمه جنگی، هزینه کالاهای اساسی را در سراسر جهان بالا برد و حتی سازمان کنفرانس تجارت و توسعه ملل متحد هشدار داد که این اختلالات میتواند به یک بحران جهانی غذایی تبدیل شود.
رکود اقتصادی کشورهای حاشیه خلیج فارس
صندوق بینالمللی پول در مارس ۲۰۲۶ (اسفند ۱۴۰۴) اعلام کرد که اقتصاد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تحت فشار شدید جنگ قرار گرفته است.
بر اساس پیشبینیها تولید ناخالص داخلی در کشورهای عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و قطر به ترتیب با کاهش و انقباض ۱.۴، ۱.۹، ۱۴ و ۱۴.۷ درصدی به دلیل تبعات جنگ مواجه شدهاند. این آمار نشان میدهد اقتصادهای کوچکتر و وابستهتر به انرژی، صادرات نفت، گاز و LNG (مانند قطر و کویت) آسیب بیشتری دیدند.
از سوی دیگر، صنعت گردشگری که ستون اصلی اقتصاد دبی و دیگر شهرهای امارات است، با کاهش چشمگیر ورود گردشگر مواجه شد. بسیاری از پروژههای عمرانی متوقف شدند یا به تعویق افتادند و بازارهای مالی منطقه نیز نوسانات شدیدی را تجربه کرد.
نکته مهم آن است که کشورهای حاشیه خلیج فارس که دههها بر چتر امنیت آمریکا تکیه کرده بودند، اکنون با واقعیت تلخی روبهرو شدند. اینکه آمریکا نهتنها نتوانست از آنها در برابر حملات ایران محافظت کند، بلکه خود نیز در جنگ علیه ایران گرفتار شده است. این وضعیت، تردیدهای جدی درباره آینده توافقات امنیتی کشورهای حاشیه خلیج فارس با واشنگتن ایجاد کرده و گرایش به سمت سیاست خارجی مستقلتر را تقویت کرده است.
تابآوری اقتصادی در کشورهای تحریم شده
روسیه؛ الگوی جایگزینی واردات
روسیه پس از تحریمهای ۲۰۱۴ و بهویژه ۲۰۲۲، الگوی جایگزینی واردات را با موفقیت اجرا کرد. این کشور با هدایت صادرات به سمت آسیا (بهویژه چین و هند) و توسعه تولید داخلی، توانست نرخ تورم را تثبیت کند و سطح اشتغال را حفظ نماید.
تجربه روسیه نشان داد که تحریمها به فروپاشی اقتصادی منجر نمیشود، بهشرط آنکه کشور هدف بتواند مسیرهای جایگزین تجاری ایجاد کند.
ونزوئلا؛ نمونه شکست
ونزوئلا که از سال ۲۰۱۷ تحت تحریمهای شدید قرار گرفت، با وجود داشتن ذخایر عظیم نفت، نتوانست تابآوری اقتصادی ایجاد کند.
وابستگی شدید به یک کالا (نفت)، فساد ساختاری، و نبود شبکههای تجاری جایگزین، این کشور را به سمت ابرتورم و کمبود کالاهای اساسی سوق داد.
کوبا؛ مقاومت از طریق انسجام اجتماعی
کوبا با وجود دههها تحریم، توانست شاخصهای توسعه انسانی قابلتوجهی را حفظ کند. این کشور با تمرکز بر انسجام اجتماعی، آموزش و بهداشت، و با قانونی کردن ارز خارجی و خوداشتغالی، سعی در انطباق با شرایط جدید داشته است.
ایران؛ ترکیب موفق از همه الگوها
ایران در مقایسه با این سه کشور، الگوی منحصربهفردی از تابآوری را توسعه داده است. این الگو ترکیبی از تجارب روسیه (جایگزینی واردات)، ونزوئلا (استفاده از واسطهها برای فروش نفت) و کوبا (انسجام اجتماعی) است، اما با تفاوتهای بنیادین.
چرا اقتصاد ایران فرو نپاشید؟
برخلاف تصور رایج در غرب، ایران از سال ۱۳۵۹ (۱۹۸۰) با تحریمها روبهرو بوده و در طول چهار دهه، سازوکارهای متعددی برای دور زدن و مدیریت تحریم توسعه داده است. این تجربه طولانی، زیرساختهای حقوقی، مالی و لجستیکی لازم برای مقاومت در برابر فشارهای اقتصادی را ایجاد کرده است.
ایجاد شبکههای جایگزین نیز مسیری برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی ایران بوده است. عضویت کامل ایران در سازمان همکاری شانگهای (از ژوئیه ۲۰۲۳) و تقویت روابط با چین و روسیه، شبکه تجاری جایگزین قدرتمندی ایجاد کرده است.
چین بهتنهایی حدود ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران را خریداری میکند. حجم تجارت ایران و چین در سال ۲۰۲۵ به بیش از ۵۰ میلیارد دلار رسید و بانک مرکزی ایران اعلام کرد که از ابتدای سال ۲۰۲۶، بیش از ۱۸ میلیارد دلار ارز برای واردات کالاهای اساسی تأمین شده است.
تامین کالاهای اساسی و دارو یکی از مهمترین پایههای حفظ آرامش اقتصادی جامعه است. هر اندازه مردم نسبت به تامین نیازهای ضروری خود اطمینان بیشتری داشته باشند، فضای اقتصادی نیز از رفتارهای هیجانی فاصله میگیرد. به همین دلیل، تامین ارز برای واردات کالاهای ضروری، در شرایط جنگ و محدودیتهای تجاری، به یکی از مهمترین ماموریتهای سیاستگذار پولی و اقتصادی تبدیل شده است.
عبدالناصر همتی، رئیسکل بانک مرکزی در روزهای اخیر با اشاره به دشواری شرایط، تاکید کرده است که بانک مرکزی برای تامین ارز مورد نیاز کشور برنامهریزی کرده و تامین ارز کالاهای اساسی و دارو را در اولویت قرار داده است. او همچنین از پیشبینی شرایط سخت و تقویت و ذخیرهسازی منابع ارزی برای استمرار تامین نیازهای ضروری کشور سخن گفته است.
این سخنان از یک منظر اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا در شرایط جنگی، مدیریت منابع ارزی تنها به معنای کنترل قیمت ارز نیست. مسئله اصلی، تعیین اولویتها و استفاده از منابع محدود به گونهای است که چرخ تامین نیازهای حیاتی کشور متوقف نشود. محدود کردن مصارف غیرضروری، حفظ ذخایر و ایجاد مسیرهای جایگزین برای مبادلات خارجی، بخشی از سازوکارهای عبور از فشار ارزی در چنین شرایطی است.
همتی همچنین تاکید کرده است که تحمل شرایط سخت با فروپاشی اقتصادی تفاوت دارد؛ نکتهای که شاید بتوان آن را یکی از مهمترین خطوط تمایز در تحلیل شرایط امروز اقتصاد ایران دانست. وجود فشار اقتصادی واقعیتی غیرقابل انکار است اما تبدیل هر دشواری به روایت فروپاشی نیز تصویری نادرست از واقعیت ارائه میدهد.
عبور از بحران با خوداتکایی استراتژیک
جنگ اخیر نشان داد که ایران در حوزههای کلیدی به خودکفایی قابلتوجهی دست یافته است. تولید ۹۰ درصد از نیاز داخلی گندم و ۸۵ درصد از محصولات کشاورزی اساسی در زمینه امنیت غذایی کشور مهم است.
در حوزه دفاعی نیز توانایی تولید تجهیزات نظامی پیشرفته بهصورت کاملا داخلی محقق شده و همچنین در این سالها، اداره کشور با وجود تحریمهای نفتی انجام شده است.
از سوی دیگر با وجود تلاش آمریکا برای محاصره ایران، بانک مرکزی ایران با ترکیبی از سیاستهای تثبیت نرخ ارز، کنترل تقاضا و تزریق هدفمند ارز (تا سقف ۲ میلیارد دلار)، توانست بازار ارز را نسبتا آرام نگه دارد. تسهیلات ۴۰۵۰ همتی به شبکه بانکی (رشد ۶۹ درصدی) و رشد ۸۰ درصدی تسهیلات تولیدی نشان میدهد که چرخه اعتباری کشور فعال است.
یکی از مهمترین جلوههای تابآوری ایران، عملکرد شبکه بانکی در برابر حملات سایبری بیسابقه بود. در طول جنگ ۴۰ روزه، روزانه تا ۱۰ هزار حمله سایبری به برخی بانکها انجام میشد اما خدمات بانکی با حداقل اختلال ادامه یافت. این موفقیت نتیجه سرمایهگذاری چندساله در زیرساختهای امنیت سایبری، ایجاد سامانههای پشتیبان و آموزش نیروی انسانی متخصص بود.
برخلاف پیشبینیهای غرب درباره شورشهای داخلی در پی افزایش تورم، انسجام اجتماعی نسبی در ایران حفظ شد. اگرچه فشار اقتصادی بر اقشار کمدرآمد بسیار شدید بوده اما دولت با بستههای حمایتی، کنترل قیمت کالاهای اساسی و تامین یارانهها، توانست از فروپاشی اجتماعی جلوگیری کند.
اقتصاد ایران پیش از این نیز تجربه عبور از دورههای دشوار تحریم و محدودیت را داشته است. ساختار تولید داخلی، نیروی انسانی، ظرفیتهای صنعتی، منابع طبیعی و تجربه فعالان اقتصادی در یافتن مسیرهای جایگزین، بخشی از سرمایههایی هستند که در شرایط عادی شاید کمتر دیده شوند اما در زمان بحران اهمیت خود را نشان میدهند. البته تکیه بر این ظرفیتها نباید به معنای رضایت از وضع موجود باشد؛ تابآوری واقعی زمانی تقویت میشود که همزمان با مدیریت بحران، اصلاحات ساختاری نیز دنبال شود.
پایان عصر تحریمهای یکجانبه
تجربه ایران، روسیه و ونزوئلا نشان میدهد که تحریمهای یکجانبه دیگر ابزار مؤثری برای تغییر رفتار دولتها نیستند. اقتصادهای هدف میتوانند با ایجاد شبکههای تجاری جایگزین و تقویت تولید داخلی، تحریمها را دور بزنند.
از سوی دیگر، جنگ آمریکا علیه ایران نشان داد که هزینههای اقتصادی جنگ تنها متوجه کشور هدف نیست. رشد اقتصاد جهانی به پایینترین سطح از زمان شیوع کرونا رسید، کشورهای حاشیه خلیج فارس با رکود شدید مواجه شدند و حتی اقتصاد آمریکا نیز با افزایش تورم و کاهش رشد روبهرو شد. این تجربه، محاسبات استراتژیک واشنگتن را برای جنگهای آتی تغییر خواهد داد.
نکته مهم آن است که اقتصادهایی که تنها بر یک کالا (نفت) متکی هستند، در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیرترند. ایران با تنوعبخشی به اقتصاد (صنعت، کشاورزی، خدمات، فناوری) توانسته انعطافپذیری بیشتری برای مقابله با تحریمها ایجاد کند.
جنگ اخیر اگرچه خسارات سنگینی به ایران وارد کرد اما دستاوردهای استراتژیک مهمی نیز به همراه داشت.
اثبات تابآوری اقتصادی ایران در برابر شدیدترین فشارها، افزایش مشروعیت بینالمللی ایران در افکار عمومی جهان، تقویت همبستگیهای منطقهای با قدرتهای شرق، شکست استراتژی فشار حداکثری آمریکا و آشکار شدن آسیبپذیری کشورهای حاشیه خلیج فارس مهمترین مواردی است که در دل این جنگ خود را نشان داد.
نقش سرمایه اجتماعی در موفقیت اقتصادی
جنگ آمریکا علیه ایران، نهتنها نتوانست اقتصاد ایران را فروبپاشد، بلکه به ضد خود بدل شد. اقتصاد جهانی با کاهش رشد، افزایش تورم و اختلال در زنجیره تامین مواجه شد و کشورهای حاشیه خلیج فارس که تصور میکردند در منطقه امن قرار دارند، با رکود شدید و ویرانی زیرساختها روبهرو شدند. در مقابل، ایران با تکیه بر چهار دهه تجربه مدیریت تحریم، شبکه تجاری متنوع، خوداتکایی استراتژیک و انسجام اجتماعی، توانست از این آزمون تاریخی سربلند بیرون آید.
البته تابآوری اقتصادی زمانی افزایش مییابد که مردم احساس کنند دولت و نهادهای مسئول در کنار آنها قرار دارند؛ با آنها صادقانه سخن میگویند، فشارها را عادلانه توزیع میکنند و اجازه نمیدهند هزینه بحران به طور نامتوازن بر دوش اقشار ضعیفتر جامعه قرار گیرد.
در شرایط جنگ و محاصره، سرمایه اجتماعی نیز به اندازه منابع ارزی و ذخایر کالا اهمیت پیدا میکند. اعتماد مردم به اینکه کشور قادر به تامین نیازهای ضروری است، خود به کاهش التهاب در بازار کمک میکند. هرچه این اعتماد بیشتر باشد، رفتارهای هیجانی کمتر و امکان مدیریت اقتصاد بیشتر خواهد شد.
از این منظر، اقتصاد و روحیه اجتماعی دو حوزه جدا از هم نیستند. ناامیدی میتواند به بازار سرایت کند و التهاب بازار نیز میتواند ناامیدی را افزایش دهد. شکستن این چرخه، نیازمند سیاستگذاری دقیق و روایت صادقانه از واقعیت است؛ روایتی که نه مشکلات را انکار کند و نه آینده را تاریک و بسته نشان دهد.
اقتصاد ایران امروز روزهای آسانی را پشت سر نمیگذارد، اما دشواری یک مقطع تاریخی به معنای دائمی بودن آن نیست. فشارهای ناشی از جنگ و محدودیتهای دریایی و تجاری، بخشی از واقعیت امروز کشور است؛ واقعیتی که باید با برنامهریزی، صرفهجویی در منابع، حمایت از تولید، تامین نیازهای اساسی و حفظ آرامش جامعه مدیریت شود.
این تجربه نشان داد که در عصر جهانیشدن و چندقطبی شدن، دیگر نمیتوان یک کشور را بهصورت کامل منزوی کرد یا اقتصاد آن را با فشار خارجی فروپاشاند. موفقیت نسبی ایران، الگویی الهامبخش برای سایر کشورهای تحت فشار و هشداری جدی برای طراحان سیاستهای تحریمی خواهد بود.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید