طرف مقابل به دنبال گسترش جغرافیایی جنگ است؛ ایران باید هوشیار باشد
در پی عملیات مشترک اخیر آمریکا و عربستان سعودی در خاک عراق، اندکی بعد از حمله پهپادی اوکراین به یک کشتی تجاری ایرانی در دریای خزر، نگرانیها در مورد گسترش جنگ در منطقه پس از دورهای کوتاه از آرامش بار دیگر شدت یافت.
وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران در پی حملات آمریکا و عربستان به عراق ضمن محکوم کردن شدید این اقدام تصریح کرد که چنین اقدامی «در راستای مطامع آمریکا و رژیم صهیونیستی برای گسترش دامنه جنگ و درگیری در منطقه غرب آسیا است.»
گمانهزنیها در مورد ورود بازیگران جدید به تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از ۹ اسفند آغاز شدهاست، این نگرانی را ایجاد کردهاست که جنگ جاری به یک جنگ منطقهای با مشارکت دیگر کشورهای منطقه یا حتی یک جنگ بینالمللی تبدیل شود.
داوود غرایاق زندی، استاد روابط بینالملل دانشگاه شهید بهشتی، در گفتوگو با ایرنا به بررسی ابعاد تحولات جدید منطقهای پرداخت. وی با اشاره به سه متغیر کلیدی «تنوع موضوعات»، «گستره جغرافیایی» و «شدت درگیریها» تأکید کرد که بر خلاف تصور غالب، کشورهای عربی خلیج فارس به دلیل اولویت دادن به توسعه اقتصادی علاقهای به گسترش جنگ ندارند، بلکه جریانات و قدرتهای فرامنطقهای در حال هدایت بحران به سمت منطقهای و بینالمللی شدن هستند.
به اعتقاد این استاد دانشگاه هدف اصلی پشت توسعه گسترده جنگ در منطقه، پیدا کردن حلقه شکننده و نقطه ضعف در میان متحدان منطقهای جمهوری اسلامی ایران برای تشدید فشار بر آن نقطه است.
در ادامه متن کامل گفتوگوی ایرنا را با داوود غرایاق زندی، استاد روابط بینالملل دانشگاه شهید بهشتی، مطالعه میکنید.
فشار بر محورهای منطقهای ایران در چارچوب جنگ جاری دنبال میشود
روز چهارشنبه شاهد عملیات مشترک عربستان و آمریکا علیه مواضعی در خاک عراق بودیم که به ادعای آنها در واکنش به حملات پهپادی از خاک عراق به عربستان انجام شده است. به اعتقاد شما چنین اقداماتی تا چه اندازه میتواند به جنگ جاری آمریکا و اسرائیل علیه ایران مرتبط باشد؟
در حال حاضر تمامی سازوکارها و امکانات منطقهای توسط طرفهای درگیر در حال بهرهبرداری است تا هر کدام به اهداف مدنظر خود دست یابند. از این رو، این اقدام عملیاتی از سوی طرف آمریکایی و برخی کشورهای منطقه تحول بسیار مهمی در چارچوب توسعه جغرافیایی جنگ محسوب میشود. در مقابل، اقدام متقابل متحدان ایران از طریق حملات انصارالله یمن علیه عربستان پیگیری میشود. بر این اساس، این تحرکات کاملاً به جنگ جاری مرتبط است.
کشورهای عربی تا پیش از این سعی داشتند فرایندها را به سمت حل اختلاف سوق دهند و وارد بحثهای تفاهمنامه شوند، اما به مرور در حال اعمال فشارهای جدیدی برای محدود کردن فعالیتها و دستاویزمحورهای ایران در منطقه هستند. این پروژه هدفمند که به نفع طرف آمریکایی طراحی شده، تلاش دارد علاوه بر گروههای مقاومت در لبنان و فلسطین، در بستر یمن و عراق نیز دامنه فشارها را دنبال کند. بنابراین تمام این تحرکات کاملاً به نبرد جاری پیوند خورده است.
آمریکا در پی پراکندهسازی تمرکز ایران در چند جبهه منطقهای است
تا پیش از تفاهمنامه اسلامآباد (۲۷ خرداد)، کشورهای عربی به شکل فعالانهای برای پایان دادن به جنگ تلاش میکردند، اما در دور اخیر نبرد به نظر میرسد این کشورها فعالانهتر وارد عملیات شده و برای استمرار جنگ به آمریکا نزدیکتر شدهاند. علل این تغییر دیدگاه چیست؟
برای تحلیل این تغییر رفتار باید به سه متغیر کلیدی در مباحث مدیریت بحران توجه کرد:
- کثرت و ورود موضوعات جدید تنش (Issue Areas): وقتی فرایند تفاهم به نتیجه نمیرسد، موضوعات جدیدی وارد مباحث بحران میشوند. اگر تا پیش از این گفتگوها صرفاً متمرکز بر موضوع هستهای، تنگه هرمز یا پرونده لبنان بود، اکنون موضوعات یمن و عراق نیز وارد پروسه شدهاند. ورود این متغیرهای جدید ذات بحران را پیچیدهتر میکند. در این حالت توان کشورها برای تمرکز تضعیف میشود؛ به این معنا که اگر تمرکز بر یک منطقه بود، اکنون طرف مقابل میخواهد توان ایران را در حوزههای متعدد عراق، یمن، فلسطین و لبنان پخش کند تا تمرکز یکپارچه برداشته شود و مشخص گردد در کدام نقطه ضعف و حلقه شکننده وجود دارد تا از همانجا فشار وارد کنند.
- گستره جغرافیایی درگیری (Geographical Scope): مسئله دوم، پیش رفتن جنگ به سمت منطقهای یا حتی بینالمللی شدن است. طرح ادعاهایی مانند هدف قرار گرفتن کشتیها یا مباحث مربوط به اوکراین، اردن، بلغارستان و غیره نشان میدهد که گستره نبرد در حال بازتر شدن است. معنای این وضعیت در تحلیل بحران این است که طرفین میکوشند کشورهایی را که تا پیش از این میانجی یا بیطرف بودند، وارد جبههبندی نمایند؛ رویکردی که پتانسیل بالایی برای تشدید خطرات دارد.
- شدت نبرد و تجمیع رفتارها (Intensity): هنگامی که دو متغیر «موضوعات» و «گستره» گسترش مییابند، شدت به کارگیری ابزارها نیز افزایش مییابد. در این مرحله، کشورهای مختلف هر کدام بخشی از وظیفه ضربه زدن را بر عهده میگیرند؛ رفتارهای عملیاتی یکدست میشود و امکان اجرای حملات منسجمتر فراهم میگردد.
به دلایلی که ذکر شد گسترش بحران میتواند خطرات بزرگی را برای ایران در پی داشتهباشد.
کشورهای منطقه خواهان گسترش جنگ نیستند
آیا میتوان اینگونه برداشت کرد که کشورهای منطقه (به ویژه کشورهای جنوبی خلیج فارس) به دلیل عدم گنجانده شدن مسائل منطقهای و حمایت ایران از گروههای مقاومت در متن تفاهمنامه، از آن ناراضی بوده و اکنون به دنبال گسترش و منطقهای کردن جنگ هستند؟
در تحلیل سیاسی حتی مفروضاتی با احتمالات ضعیف باید بررسی شوند. اما اگر فرض نارضایتی کشورهای منطقه از تفاهمنامه درست بود، آنها از ابتدا وارد فرایند تسهیل آن نمیشدند و هزینه سیاسی و دیپلماتیک برای به نتیجه رسیدن آن نمیکردند. به هر حال حتی اگر مفروض این باشد که آنها ممکن است با متن نهایی مخالف باشند، باید توجه داشت که میانجیهای قطری کاملا از تبادل پیامها برای نهاییسازی متن با خبر بودند و عربستان سعودی نیز از طریق میانجی پاکستانی در جریان قرار میگرفت. به اضافه اینکه متنهای پیشنویس بارها توسط رسانهها بازنشر شدهبود و وزیر امور خارجه ایران نیز به صورت مرتب با همتایان منطقهای در مورد گزارش مذاکرات رایزنی میکرد.
البته ممکن است این دیدگاه وجود داشته باشد که ورود آنها به تفاهمنامه جنبه صوری داشته تا نشان دهند تمام مسیرهای مسالمتآمیز را طی کردهاند و عدم پذیرش ایران را دستاویزی برای دور جدیدی از مواجهه مستقیم و ورود به جنگ قرار دهند.
اما باید توجه داشت که تفاهمنامه یک «توافق نهایی» نبود، بلکه «چارچوبی» برای مسیرهای بعدی محسوب میشد. تفاهمنامه میتوانست در میانمدت و بلندمدت بسیاری از چالشها را حل کند. تعریف تفاهمنامه کاملا مشخص بود و به منزله توافق نهایی نبود و خیلی از اختلافها را به مذاکرات بعدی موکول کردهبود که میتوانست بخشی از نگرانیهای کشورهای منطقه را نیز برطرف کند.
من تردید دارم که کشورهای منطقه خواهان گسترش جنگ باشند. کشورهای محافظهکار عرب پس از تحولات عراق و اسرائیل به این نتیجه رسیدهاند که تفاهمنامه تحت هر شرایطی کمهزینهتر از تشدید تنش و گستردهتر شدن جنگ است. بهویژه آنکه اولویت اصلی این کشورها از «ثبات و امنیت محض» به «توسعه و پیشرفت اقتصادی» تغییر یافته است.
ضرورت مدیریت محتاطانه تنش و توجه به مخاطرات گسترش دامنه جنگ
اگر کشورهای منطقه خواهان جنگ نیستند، چه بازیگرانی در حال تحریک برای تداوم و گسترش این نبرد هستند؟
این پرسش بسیار بنیادینی است. به نظر میرسد باید به نقش قدرتهایی اثرگذار پرداخت که در دامن زدن به تحولات خاورمیانه منافع مستقیم دارد. اگر چنین فرضی مبنا قرار گیرد، زاویه تحلیلی جدیدی باز میشود. برای مثال، اگر اتحادیه اروپا تاکنون موضع میانهای داشت، با این روند، به ویژه با اضافه شدن جبهه جدید در اوکراین یا مداخله بلغارستان به نفع آمریکا، ممکن است وارد همکاری کامل با دولت ترامپ شود که شرایط را پیچیدهتر خواهد کرد.
پاسخ مواجهه با این شرایط، اتخاذ رویکردی عاقلانهتر و محتاطانهتر است تا اجازه داده نشود گستره بحران و شدت درگیریها بیش از این افزایش یابد. اینکه آیا همانطور که در سخنان مسئولان (از جمله آقای دکتر عراقچی) اشاره شد، جریانهایی حتی ممکن است در داخل کشور نیز با این توطئه همراهی کنند. اینکه آیا چنین جریانی در داخل کشور وجود داشتهباشد موضوعی امنیتی و تخصصی است که باید نهادهای مربوط به دقت آن بررسی کنند. مشخص است که نیروهایی در خارج از ایران در حال هدایت این مسیر هستند.
علاوه بر اسرائیل، نیروهای قدرتمندی درون آمریکا برای چنین هدفی فعالیت میکنند. به نظر میرسد قدرتی فرامنطقهای در حال برهم زدن بازی است. این مساله حتی به لحاظ منطقی به نفع ایالات متحده آمریکا هم نیست اما دولت آمریکا هم در زمین این بازی قرار گرفته است و با توسعه تنش بیشتر از گذشته در باتلاق فرو خواهد رفت.

هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید