فصل دیگری از ریختن برگهای مستعد هنری این مرز و بوم را شاهد خواهیمبود
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بهار اهواز ، پوریا منجزی در یادداشتی در خصوص درگذشت ناگهانی کیومرث پور احمد کارگردان برجسته ایران نوشت : برای پور احمدی که برگرفته از داستانهای بیجان هوشنگ مرادیکرمانی داستانی جاندار ساخت، قصههای مجید به نوشتههای مرادیکرمانی را جان داد، هرچند ساختههای دیگر پوراحمد هم استخواندار بودند و در مغزها […]
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی بهار اهواز ، پوریا منجزی در یادداشتی در خصوص درگذشت ناگهانی کیومرث پور احمد کارگردان برجسته ایران نوشت : برای پور احمدی که برگرفته از داستانهای بیجان هوشنگ مرادیکرمانی داستانی جاندار ساخت، قصههای مجید به نوشتههای مرادیکرمانی را جان داد، هرچند ساختههای دیگر پوراحمد هم استخواندار بودند و در مغزها رسوب کردند و ماندگار! اما قصههای مجید با بازی مهدی باقربیگی و مادر محترم زندهیاد پوراحمد فیلمساز با بازی پرویندخت یزدانیان عنصر بینظیر دیگری بود که در تاریخ مصور این مرز و بوم به یادگار ماند و خواهد ماند، پرویندخت یزدانیان هم در انتهای داستانهای ساختهشده پسرش عاقبت و سرنوشت خوبی نداشت، مدتی پس از ساخت قصههای مجید دچار زوال عقل شد و عارضه دمانس روزگارش را درنوردید و عاقبتش را برای همه تلخ کرد!
البته روزگار آقای پوراحمد هم دست کمی از مادرش نداشت و سالها بعد به گفته ضابطین قضایی به مرگی خود ساخته رضایت داد! مرگی که اما و اگرهای بسیاری را با خود همراه کرد و علامت سوالهای بسیاری را بر پا کرد! عدهای از افسردگی و امید کم به زندگی استاد را مثال میزنند، گروه دومی امید به ساخت آخرین ساخته و اثرش و تدوین نهایی مجددش را بهانهایی برای ماندن او در این جهان مادی عنوان میکنند!
اما نحوه حضور بیجانش در عکسهای منتشر شده حکایتهای دیگری دارد، خراشهای روی دستها، نوع قرار گرفتنش بر لولههای شوفاژ موتورخانه مرکزی ویلایش؛ الله و اعلم! خدا میداند و بس، بنظر میرسد یک گسست نسلی در این ماجرا به چشم میخورد و به یک کی آس فرهنگی(هرج و مرج فرهنگی) دچار شدهایم.
چرا باید یکی از فیلمسازان مطرح کشور که در آثارش همه از امید و آرزو سخن میگفت خود به ویرانی وسیع و اینگونه مغزش روی بیاورد ؟! از قصههای مجید تا اتوبوس شب، همگی امید و آرزو بود چگونه میشود و چطور به یک باره ورق بر میگردد و زمانه، داستان دیگری را برایش رقم میزند!
مسئولین هنری مملکت در آن هنگام کجا بودند که پوراحمد خود را بر دار بکشد، مثل حسنک وزیریکه قرمطی نامش دادند! و عجیب است که صحبتهایی به گوش میرسد که مرگ خود خواسته استاد دستمایه داستانهایی دیگری بشود، اینکه چگونه دار زده به جمله دار زده شده تبدیل وضعیت کند، جملاتی مجهول که الگوریتم تفکر را متلاطم میکند مغز را از هم میپاشد و تئوری همیشگی توطئه را بیش از پیش نمودار و موجود میکند! هر چه که باشد میگوییم با قبول این موضوع که حتی اگر پوراحمد خود خواسته به استقبال آرامش ابدی رفته باشد، روانشناسانه و روانکاوانه جا دارد تا تحقیق و تفحصی جانانه این مهم را در برگیرد و عیان شود که: حتی فرض بر مرگ خودساخته پوراحمد عامل چه بوده که انسانی در دهه هفتاد عمر خود با تجربیاتی کافی و مویی سپید که مرگ را در آینده نزدیک خود لمس میکرده چه میشود که زودتر از موعد به استقبال آن میرود و خودساخته قدم در راه نیستی زود هنگام میگذارد!
بنظر شما، مسئولین از نگرش و محافظت روحی و روانی هنرمندان عدول نکردهاند و آنها را در ناملایمات هنری، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی بیپناه رها نکرده اند! قطعا با بیتفاوتیهای موسمی دستاندرکاران بر سر کار، فصل دیگری از ریختن برگهای مستعد هنری این مرز و بوم را شاهد خواهیم بود! حالا یا مهاجرت به آنسوی جهان در ینگه دنیا و یا جهان اخروی و زیر خاک.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید