محسن بهاروند: سرعت مذاکرات ایران و آمریکا خطرناک نیست/ ۶ ویژگی توافق خوب برای ایران
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده روند مذاکرات غیرمستقیم را به منظور پیدا کردن راه حلی برای رسیدن به توافقی که براساس آن تحریم های وضع شده علیه تهران در مقابل شفاف سازی ایران در حوزه برنامه هسته ای آن لغو شود، آغاز کرده اند.
مسقط، پایتخت عمان و رم، پایتخت ایتالیا تاکنون شاهد برگزاری دو دور از این مذاکرات بوده که سلطنت عمان مسئولیت میانجی گری و پیام رسانی میان دو هیات را در هر دو این دوره ها بر عهده داشته است.
پرسش های بیشماری پیرامون این مذاکرات وجود دارد، از جمله آنکه آیا آمریکای ترامپ با ادعای میل به رسیدن به توافقی که در آن «ایران به تسلیحات هستهای دست پیدا نکند» حق غنی سازی در ایران را به رسمیت خواهد شناخت؟ آیا تهران و واشنگتن اساسا میتوانند به توافق برد-برد دست پیدا کنند؟ توافق موقت گزینه در دسترستری خواهد بود یا توافق جامع؟ تضمین هایی که ایران همواره در تلاش برای به دست آوردن آنها بوده این بار باید شامل چه مواردی باشند؟
این پرسشها را با «محسن بهاروند» دیپلمات و کارشناس ارشد حقوق بین الملل در میان گذاشتیم. بهاروند یکی از اعضای تیم مذاکره کننده ایران در مذاکرات محرمانه با آمریکایی ها در مسقط در پایان دولت دهم بوده و پیش از بازنشستگی نیز سفیر جمهوری اسلامی ایران در لندن بود.
شما عضو هیئت مذاکره کننده ایران در گفت و گوهای مستقیم و محرمانه ایران و امریکا در پایان دولت دهم بودید. مذاکراتی که به ابتکار وزیر خارجه وقت و موافقت رهبری آغاز شد. ما روایت مذاکره کننده آمریکایی ویلیام برنز از این مذاکرات را خوانده ایم. اما شاید روایت طرف ایرانی چندان شنیده نشده است. برنز در بخش هایی از کتاب خاطرات خود نخستین رویارویی را اینگونه توصیف می کند: ما وارد اتاق گفت و گوها شدیم از این اتاق منظره کامل دریا قابل رویت بود اما آنقدر وزن تاریخ روابط دو کشور بر سرمان سنگینی میکرد که فرصتی برای لذت بردن از منظره دریا نداشتیم، مقامات عمانی که در سوی دیگر میز نشسته بودند چند جمله مبنی بر خوشامدگویی بر زبان آورده و اتاق را ترک کردند. در این هنگام سکوتی سخت بر جلسه حکم فرما شد سکوت را شکستم و از خاجی خواستم چنانچه تمایل دارد سخنش را آغاز کند. او اما توپ را به من پاس داد. این رفتار خاجی نشان داد ایرانیها بیشتر به مأموریت شناسایی آمده اند. امروز که سالها از آن رویارویی گذشته، شما به عنوان یک دیپلمات ایرانی حس و حال خود از این جلسه و برداشت اولیه خود از گفت و گو با هیات آمریکایی را چگونه توصیف می کنید؟
آقای برنز توصیف شاعرانهای کرده است، ولی روحیاتش را میتوان گفت که حداقل در ظاهر، بسیار آرام، شاعرانه و محترمانه بود. بله، من دقیقاً همان روز را به خاطر دارم که با هم مذاکراتی در عمان داشتیم؛ دریا فکر کنم پیدا بود، ولی نمیتوانستیم به آن نگاه کنیم چون متمرکز به کار خودمان بودیم. ما خطوط قرمزی داشتیم و فکر میکردیم اگر آن خطوط قرمز رعایت نشود، بهتر است به مذاکرات ادامه ندهیم. شاید بزرگترین خط قرمز ما در آن زمان بحث غنیسازی بود؛ ما نمیپذیرفتیم که در مورد غنیسازی کوتاه بیاییم و بر حق غنیسازی و اجرای آن اصرار داشتیم. چون بین حق و اجرای حق، فاصلهای وجود دارد، ولی ما میگفتیم که ما در حال اجرا و انجام صنعت غنی سازی هستیم و شما ابتدا باید بپذیرید که وارد این خطوط قرمز ما نشوید و بعد میتوانیم مذاکرات را ادامه دهیم.
در همان جلسه اول طرف آمریکایی خط قرمز تیم ایرانی را پذیرفت یا این یک روند و پروسه طولانی بود؟ برنز در بخش های زیادی از کتاب خود به اصرار هیئت ایرانی بر برخورداری از این حق به عنوان عضو ان پی تی و استدلال طرف امریکایی مبنی بر عدم وجود صراحت در این خصوص در متن معاهده فوق الذکر اشاره می کند. این روند در آن زمان چطور پیش رفت و موافقت هیات امریکایی چگونه اخذ شد؟
ما به هیئت آمریکایی نشان دادیم که در این مورد بسیار جدی هستیم. اولاً، برنامه غنی سازی ما بر روی زمین در حال اجرا بود، در برخی مواقع، بحث حقوقی به یک بحث انتزاعی تبدیل میشود، اما نظام بینالملل به استناد به حق اهمیت نمیدهد؛ بلکه باید در سطح عملی اقداماتی انجام داده باشید که بتوانید چیزی را حفظ کنید. بنابراین، جدا از اینکه در بحث NPT به تفسیر آن و موضوعات مرتبط بپردازیم، ما برنامهای (غنی سازی) داشتیم که قبلاً اجرا شده بود. در مذاکرات کارشناسی که آقای جیک سالیوان و سایرین نیز حضور داشتند، به آنها گفتیم که شما سالها ما را تحریم کردید و برنامه هستهای ما نیز پیشرفت کرده است؛ لذا نیازی به بحث درباره گذشته نیست و میتوانیم درباره از این به بعد صحبت کنیم. به عبارت دیگر، برنامه هستهای ما سر جای خودش است. شما ما را تحریم کردید و دیگر چیزی را به عقب برنمیگردانیم. در مذاکراتی که داشتیم، به آنها تأکید کردیم که باید میزان پیشرفت ما تا این زمان را بپذیرید و از این به بعد میتوانیم با شما گفتگو کنیم.
امروز ریاست هیات امریکایی را استیو ویتکاف برعهده دارد، مردی که نه سیاستمدار است و نه دیپلماتی صاحب نام. فکر می کنید تفاوت مذاکره با فردی مانند برنز و یا جان کری و جان بلینکن که دستی در عالم سیاست دارند با چهره ای که در بهترین حالت به فعالیت موفق در حوزه معامله املاک شهرت دارد چیست؟ آیا میتوان او را یک فرصت دانست و یا یک چالش؟
در مذاکرات آن زمان، مسقط هم ویلیام برنز تیمی داشت که ما آنها را نمیدیدیم. سیاستمداران و دیپلماتها خیلی موضوع را پیچیده میکنند؛ یعنی هزار ملاحظه دیگر هم در مورد هر کاری دارند و خیلی محتاط هستند. کسانی که تجربه کمتری دارند و عملگراتر هستند، ممکن است در این مسائل بتوانند خیلی سریعتر به نتیجه برسند. لذا هیچ فرمول یکسانی نداریم که بگوییم چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. آن چیزی خوب است که سریعتر ما را به نتیجه میرساند.
نکته در همین است. یکی از دغدغهها همین است که شاید ما بتوانیم با فردی مثل ویتکاف بخاطر روحیه معامله گری که دارد و این وجه مشترک او با ترامپ است سریعتر به نتیجه برسیم اما آیا این نتیجه از ثبات و پایداری کافی هم برخوردار خواهد بود؟ به عنوان نمونه در برجام هر دو طرف هیئت های تخصصی را پشت میز مذاکره نشانده بودند اما در اجرا به مشکل خوردیم. الان این نگران کننده نیست که مذاکره با فردی که تخصص کافی ندارد شاید سریع تر ما را به مقصد برساند اما نتیجه می تواند از دوام و استحکام کافی برخوردار نباشد.
الان این نگرانی وجود ندارد. ممکن است مذاکره را یک فردی انجام دهد، اما در پشت سر او کارشناسان و متخصصین میتوانند این کار را انجام دهند. همچنین، به نظر من دوام توافق یکسری فرمولها دارد.
چه فرمولهایی؟
یعنی میتوان تضمینهایی ایجاد کرد که اگر توافقی انجام شود، فقط حقوقی نباشد. ضمانتهای حقوقی به دلیل اینکه انتزاعی هستند، ممکن است پایدار نباشند. چون ما در سیستم بینالمللی یک چیز بالاتر از هر چیز داریم و آن هم بحث حاکمیت است. یک حاکمیت میتواند تصمیم بگیرد که در یک معاهدهای باشد یا نباشد. به همان دلیلی که آن حاکمیت تصمیم میگیرد وارد یک توافق شود، به همان دلیل هم ممکن است با همان مکانیزم تصمیم بگیرد که دیگر ادامه ندهد. هیچ چیزی را نمیتوانیم به یک حاکمیت تحمیل کنیم. ممکن است یک حاکمیت تصمیم بگیرد که نباشد، چون اینها بحثهای انتزاعی هستند. مباحث حقوقی مباحث توافق بین ذهنی هستند، و اگر یکی از این ذهنها این توافق را از بین ببرد، همه چیز از بین میرود. لذا باید تضمینهایی در دنیای واقعی وجود داشته باشد، هرچند که نمیتوانیم بگوییم ۱۰۰ درصد این موضوع تضمین شده است. ما همیشه راجع به احتمالات صحبت میکنیم.
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید