هبوط گهواره تمدن به عصر حجر؟
اظهارنظر اخیر دونالد ترامپ مبنی بر «بازگرداندن ایران به عصر حجر»، در نگاه نخست شاید در چارچوب ادبیات مرسوم تهدید و رجزخوانی سیاسی قابل ارزیابی باشد، اما با اندکی تامل، لایههایی عمیقتر از یک جمله احساسی را آشکار میکند؛ لایههایی که هم با واقعیتهای تاریخی در تعارض است و هم با اصول تثبیتشده حقوق بینالملل.
عصر حجر یا سادهانگاری یک ملت؟
اگر به روایتهای کلاسیک تاریخ بازگردیم، از جمله آنچه ویل دورانت در مجموعه «تاریخ تمدن» و بهویژه جلد نخست آن «میراث شرقی ما» ترسیم میکند، جغرافیایی که امروز ایران و پیرامون آن خوانده میشود، نه حاشیه تمدن، بلکه بستر زایش آن است. سرزمینهایی چون بینالنهرین، که از آنها با عنوان «گهواره تمدن» (Cradle of Civilization) یاد میشود، نخستین تجربههای شهرنشینی، قانونگذاری و سازمان اجتماعی را در خود پروراندند.
در ادامه این مسیر، امپراتوری هخامنشی با تکیه بر ساختار اداری پیشرفته، مدارا با اقوام و ادیان و توسعه زیرساختهای ارتباطی، یکی از نخستین الگوهای حکمرانی در مقیاس وسیع را شکل داد.
حال با این پیشینه، تقلیل یک کشور با چنین عمق تاریخی به تعبیری مانند بازگرداندن به «عصر حجر»، نهتنها سادهسازی، بلکه نوعی نادیدهگرفتن آگاهانه حافظه تاریخی بشر است.
باید به یاد داشت که تمدنها، تنها به زیرساختهای فیزیکی محدود نمیشود که با تخریب از میان برود بلکه شبکهای از فرهنگ، اندیشه و تجربه تاریخی است که حتی در سختترین شرایط نیز تداوم مییابد.
ادبیات جنگطلبانه زیر ذرهبین حقوق بینالملل
اما پیامدهای چنین سخنانی، فراتر از یک خطای تاریخی است و در سطح سیاسی نیز این ادبیات میتواند به تشدید تنشها منجر شود.
تجربه نشان داده است که زبان تهدید، بهویژه زمانی که از سوی آمریکا بیان میشود، میتواند بر محاسبات راهبردی بازیگران دیگر نیز اثر بگذارد و به چرخهای از واکنشهای متقابل و زنجیرهای دامن بزند.
در داخل و خارج از آمریکا نیز بسیاری از سیاستمداران و تحلیلگران، چنین ادبیاتی را نه نشانه قدرت، بلکه عاملی برای تضعیف جایگاه بینالمللی واشنگتن ارزیابی میکنند زیرا با اصول اعلامی این کشور در زمینه حقوق بشر و نظم بینالمللی در تضاد قرار میگیرد.
در همین پیوند و از منظر حقوق بینالملل بشردوستانه، این اظهارات حتی نگرانکنندهتر است. بر اساس کنوانسیونهای ژنو، بهویژه کنوانسیون چهارم ژنو، هرگونه اقدام یا تهدیدی که به «مجازات جمعی» غیرنظامیان بینجامد، ممنوع است.
بیتردید تهدید به وارد کردن سطحی از تخریب که یک کشور را به فروپاشی زیرساختی بکشاند، بهطور ضمنی با هدف قرار دادن زندگی غیرنظامیان گره خورده و از این منظر، با روح این قواعد در تعارض قرار دارد.
نمونههای تاریخی، از جنگ جهانی دوم تا جنگ عراق، نشان دادهاند که تخریب زیرساختهای غیرنظامی، پیامدهایی بلندمدت و غیرقابل کنترل برای جوامع بههمراه دارد.
سد تاریخی و حقوقی
در کنار این موارد، مقایسه تمدنی نیز قابل توجه است. ایران، بهعنوان یکی از کهنترین حوزههای تمدنی جهان، سابقهای چند هزار ساله در شکلدهی به ساختارهای حکمرانی، فرهنگ و اندیشه دارد؛ در حالی که ایالات متحده آمریکا، با وجود دستاوردهای مهم در عرصههای مدرن، تاریخی بهمراتب کوتاهتر دارد.
این مقایسه نه برای ارزشگذاری، بلکه برای یادآوری این نکته است که ادبیات سیاسی، زمانی اعتبار مییابد که با درکی دقیق از تاریخ و جایگاه تمدنی ملتها همراه باشد.
در مجموع، سخنانی از این دست، بیش از آنکه نشاندهنده قدرت باشند، بیانگر نوعی فاصله گرفتن از واقعیتهای تاریخی و قواعد حقوقیاند.
بیشک اگر تاریخ را آنگونه که ویل دورانت روایت میکند بهمثابه حافظه مشترک بشریت در نظر بگیریم و حقوق بینالملل را بهعنوان مجموعهای از قواعد برای مهار خشونت، آنگاه چنین ادبیاتی نهتنها از نظر اخلاقی، بلکه از منظر تحلیلی نیز فاقد وجاهت است.
در همین چارچوب، تهدید به «بازگرداندن به عصر حجر»، بیش از آنکه بیانگر قدرت باشد، نشانهای از فاصله گرفتن از فهم تاریخی و بیاعتنایی به قواعدی است که برای جلوگیری از تکرار فجایع گذشته شکل گرفتهاند.
در جهانی که همچنان بر پایه تجربههای تاریخی و چارچوبهای حقوقی اداره میشود، بازگشت به اینگونه ادبیات تهدیدآمیز، نهتنها کمکی به حل بحرانها نمیکند، بلکه میتواند خود به عاملی برای تشدید آنها بدل شود
هیچ دیدگاهی درج نشده - اولین نفر باشید